قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4334

تاريخ الفي ( فارسى )

به دست خصم افتاد ) « 1 » و مردم علاء الدين تنگى مىكشيدند . دو سه مرتبه از طرفين جمعى به مقابله قيام نمودند . اما صورت فتح و ظفر در آينهء مراد هيچ‌يك جلوه‌گر نشد . و ايام محاصره دو ماه امتداد يافت و امير طرقاى « 2 » از فتح نااميد شده بود ، مراجعت كرد و اكثر ولايات را تاراج نموده با غنايم نامحصور به قتلغ خواجه پيوست . و سلطان علاء الدين كه نااميد مطلق شده بود ، مراسم شكرگزارى به تقديم رسانيد و از خواب غفلت بيدار شده در مقام جمع لشكر و حفظ اطراف و عمارت قلاع درآمد و با ارباب عقل مشورت كرد كه به كدام تدبير لشكر بسيار به علوفهء اندك جمع توان كرد ؟ همه اتفاق كردند كه اگر در ولايت ارزانى باشد و سپاهى به هرچه محتاج باشد از اطعمه و البسه و اسلحه به قيمت ارزان تواند خريد ، به علوفهء كم قناعت مىتواند كرد . پس سلطان در مقام تعيين نرخ هر جنس برآمد و كار به جايى رسانيد كه قبل از وى و بعد از وى هيچ‌يك از پادشاهان به مثل آن توفيق نيافتند . و ضوابط ارزان شدن غله اين است كه مقرر كرد كه اول نرخ در حضور پادشاه مشخص شود و از رعيت تفويض زر غله كنند و انبارداران به محافظت آن مشغول باشند ، و حكام و ضباط و عمال ، خالصات زر و غلهء مقررى را از رعيت آن چنان اخذ و بازيافت نمايند كه رعيت را امكان ذخيرهء يك من غله نماند و به ضرورت هم بر سر كشت غلهء خود مال واجبى خود را داده باشند . و يكى از امراى معتبر كه به واسطهء معيشت به طمع و رشوه محتاج نباشد به اين خدمت مأمور باشد و منع احتكار بالكليه نمايد ، و هركس غله زياده بر احتياج بخرد ، به قتلش اقدام نمايند . و احوال نرخ ضياع به عرض پادشاه رسيد . و در ايام امساك باران هيچ آفريده يك دانه غله زياده بر قوت يك روزه ابتياع ننمايد ، و در وقت حاجت و خشكسالى انبارهاى سلطانى را گشوده غله به نرخ معين به مردم فروشند ، و به واسطهء حفظ اين ضوابط . . . « 3 » از نرخ غله به يك طريق بود كه نه ارزان مىشد و نه گران ؛ خواه خشكسالى باشد و خواه در ايام امساك باران . دو مرتبه ضابط بر قاعده عرضه داشت كرد كه اندك اضافه بر گندم مقرر شود . هر دو مرتبه به چوب ياساق مؤدّب شد . و اگر در ايام قحط كسى را غله نرسيدى ، يا كسى زياده بر احتياج غله خريدى ، حاكم را هم قتل بودى و شفاعت نه . و اقمشه را نيز قيمت معين كرده بود . و به سوداگران از خزانه فراخور حال او زر مىداد كه اقمشه از اطراف و جوانب آورده ، در پايتخت به نرخ مقرر بفروشند ، و البسهء حرير و زربفت كه عوام النّاس را به اين احتياج نيست ، بدون رخصت ضابط ، اين امر كه بر حال خرنده مطلع

--> ( 1 ) . از اضافات « ق » است . ( 2 ) . متن : طراغاى . ( 3 ) . جاى دو كلمه در هر سه نسخه بياض است .